سيد محمد كمره اى

67

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )

بعد تشريف برده من هم بلند شده بازار رفتم . برات كمره را با يك اسكناس 25 تومانى به حاجى ميرزا على داده يك بيجك 280 تومانى گرفته ، تخم خيار ، كدو ، قرقره ، روغن بزراخرا ، چهارگل گرفته به خانه آمده ، ناهار آبگوشت كلم لذيذى خورده ، به چايى و روزنامه مشغول و كابينه هنوز معين نشده ، معاونين وزارت‌خانه‌ها ، جاى وزراء همه‌روزه مشغول كارند . ولى مسموع شد كه مجددا كابينه سابق را متقاعد به قبول نمودند . بعد پنج پيت را رنگ نموده ، چايى خورده ، بيرون آمده ، ننه اسماعيل هم قدرى نان و گوشت كوبيده به جهت احوالپرسى اسماعيل به مريضخانه رفت . من هم سوار واگون كه به خانه بيان الدوله مىرفتم ، ديدم خودش پياده مىآيد . من هم پياده شده ، معلوم شد شاهزاده رفته بود ، عين الممالك به جهت صداع عذر خواسته بود و خود بيان هم برحسب لزوم به خانه وثوق السلطنه مىرفته ، قرار شد دوشنبه آتيه به منزل بنده بيايند . دختر خازن دفتر هم مرده بود ، بعد از بيان جدا شده ، ضرغام السلطان سلماسى را ديده قدرى شكوه از بيكارى نمود . حاج خان خياط برادر فطن الملك را ديده با او بود اما او را صورتا نمىشناختم . بعد به خانه امير مفخم رفته ، نبود ؛ به خانه عين الممالك رفته با عضد الممالك نشسته بودند . تفصيل منزل بيان و قرار هفته آتيه را گفتم . بعد از چايى ، به منزل مقارن غروب رسيده ، بعد از نيم ساعتى بيرون آمده منزل امنيه براى تشكر از درخت‌ها كه فرستاده بود رفته ، نبودند . بعد تفننا خانه آقا ميرزا على اكبر آنتيكه‌چى رفته صحبت‌كنان تا شام خوردن ، پلو و نان و ماست و پنير سبزى ، غذاى لذيذى خورده ، سرشب خوابى ديده بود كه من مثل اينكه از حمام بيرون آمده لباس سفر پوشيده مثل اضطرار كه بايد بروم و اگر نروم خطر دارد . آقا ميرزا على اكبر را ديده ، شور و راه‌جويى مىكنم و توجيه خانه خود را مىنمايم . بعد صحبت منير السلطان كه يك شب با آقا شيخ محمد رضا و آقا مير سيد على به منزل منير السلطان رفتيم . صحبت شما شد ، گفت فلانى ديوانه است . بعد ساعت پنج بلند شده به خانه آمده ، مجددا تلگرافى از بروجرد مطالبه جواب تلگراف را نموده بودند . بعد خوابيدم . [ امور روزانه ] سه‌شنبه 21 جمادى الاولى . - صبح بعد از چايى ، مشغول نوشتن و سرفه و